تبليغاتX
هنوز کودکم


هنوز کودکم







 

دیشب تو هیاهوی چراغ و رنگ و صدای میدان خراسان نه اثری از انتظار دیدم نه نشانی از محبت.تویی که دیدی قلبت خیلی پاکه خوش به حالت

 

تو کتاب بی وتن نوشته بود:(خلاصش کردم)

همه ما باید تو خودمون یه یخچال داشته باشیم تا افکار و عقاید و نظرامونو از گندیدگی نجات بدیم مهم نیست یخچاله چه جوری باشه مهم اینه که همیشه به برق باشه

من که تازه دارم میرم یخچال بخرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 19:3  توسط زینب  | 


 

پیرمرد چند ماهی میشه که فوت کرده توی یه جمع در مورد اون صحبت میکنند:

متواضع بود

عالم بود

حافظه اش بی نظیر بود

و.....

چند ماه قبل از فوتش:

وارد سیاست شد خودشو خراب کرد

مردمو با پول دور خودش جمع میکنه

به خونوادش توجهی نمیکنه

و....

با اینکه بی نهایت دوستش داشتم ولی از حرفای بالا به اندازه حرفای پایین بدم اومد .خیلی عادت بدیه که تا یکی میمیره میشه امامزاده قبل از مرگش هیچ اهمیتی نداره برای بقیه که کی هست

 

 

- تابستون دیگه داره خیلی خسته کننده میشه

- ای خدا دلگیرم ولی احساس غم نمیکنم

  چون با توام پیش کسی سرمو خم نمیکنم    (خیلی حال کردم) 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 23:33  توسط زینب  | 


 

من تنهایی را دوست دارم

نباید دوست داشته باشی چون انسان موجودی ذاتا اجتماعی است .اگه تنها باشی افسردگی میگیری.درستش اینه که تو اجتماع باشی

من اینجوری میپوشم

نه نباید اینجوری بپوشی .درستش اینه که اونجوری بپوشی

من فلان جا میرم

نه نباید فلان جا بری.درستش اینه که بهمان جا بری

من این عقیده رو دارم

نه نباید داشته باشی.به انحراف کشیده میشی.درستش اینه که اون عقیده رو داشته باشی

با دوستی به این نتیجه رسیدیم که شاید بزرگترین تفریحات ما خوردنه

نباید بخوری.چون چاق میشی چون هر چی مرضه تو این عالمه تو میگیری.درستش اینه که گل گلم و کدو بخارپز بخوری!!

 

حقیقتا  شما اگه بزرگتری رو میشناسین که تو حرفاش کمتر باید و نبایده کمی هم برای عقل شما ارزش قائله برای انتخابتون هم، به من معرفی کنین تا دستشونو از دور ببوسم

نمیدونم من که الان دارم انتقاد میکنم وقتی در نقش بزرگتر قرار گرفتم چیکار میکنم .

 

دعا کنین دیگه بی اینترنتی نکشم

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 12:51  توسط زینب  | 


 

خیلی وقته اینجا ننوشتم به خاطر اینکه اینترنت نداشتم.هنوزم ندارم.

دیگه خیلی دلم تنگ شده بود برای وبلاگم

این آپ فقط محض رفع دلتنگی هست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 18:40  توسط زینب  |